حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

221

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و اسماعيل و اسحق و اسد و حميد . احمد در ايّام پيرى امارت فرغانه و سمرقند را بپسر مهتر خود نصر واگذاشت و خود در سال 250 راه سراى ديگر گرفت و نصر بر شش برادر رياست يافت و ايشان همه امر برادر بزرگتر را مطيع و فرمانبردار گرديدند . در سال 261 معتمد خليفه رسما منشور امارت جميع بلاد ماوراء النّهر را بنام نصر بن احمد فرستاد و نصر در سمرقند اقامت اختيار نمود و از برادران اسماعيل را بنيابت خويش ببخارا فرستاد و برادران ديگر را هم هر كدام بشهرى بمأموريت روانه نمود . نزاع نصر و اسماعيل با يكديگر در 275 اسماعيل مدّتها از جانب برادر بزرگتر برفق و عدل در بخارا حكومت ميكرد و پيوسته در رعايت احترام نصر جاهد بود تا آنكه رافع بن هرثمه چنان كه در تاريخ صفّاريان گذشت در خراسان خروج نمود و در ايّامى كه بر نيشابور و خراسان شمالى مسلط بود به حكم مجاورت با اسماعيل طرح دوستى انداخت و صفاى بين اثنين تا آنجا قوى شد كه دوستى باتّحاد مبدّل گرديد و پيوسته ما بين دو جانب مراسلات مودّت‌آميزى ردّ و بدل ميشد . جماعتى از بدانديشان اين صفاى كامل را در چشم نصر نشانهء اتّحاد علىرغم او جلوه دادند و گفتند كه اسماعيل در خيال است كه بكمك رافع ترا از سمرقند براندازد و امير مستقلّ كلّ ماوراء النّهر گردد . اين سعايت در نصر مؤثّر افتاد و سپاهى گران بجانب بخارا فرستاد و اسماعيل چون يارى مقابلهء با برادر نداشت رسولى روانهء حضور رافع كرد و از او مدد خواست . فرستادهء اسماعيل از ملاقات رافع چنين دريافت كه او بجاى يارى امير سامانى عازم تسخير سمرقند است بنام خود و در اين صورت ممكنست كه مخدوم او امير اسماعيل بالاخره دست‌نشاندهء رافع بن هرثمه گردد به همين جهت بتدبير رافع را از خيال حركت بماوراء النّهر منصرف ساخت و به او چنين فهماند كه مصلحت در آشتى دادن دو برادر